
می رم سونوگرافی ، با کلی استرس، جواب رو که میده دستم، توی برگه جواب ، چشمام فقط یه جمله رو می بینه«فولیکول بالغ رویت نشد» دنیا توی سرم خراب میشه، معنیش اینه که این ماه هم پر، این ماه هم نمیشه، برگه رو می ندارم ته کیفم و به این فکر سرراهم چی گیر میارم بخورم که حالم بهتر بشه و خیلی هم وقتم رو میگیره که زودتر برسم خونه تا بچه ها شوهرمو خل نکردن. چند روز بعد، روزی که کیفم رو خالی می کنم روی تخت تا آت اشغال ها رو بریزم دور و یه سر و سامونی بهش بدم، برگه ی سونوگرافی رو دوباره باز می کنم و جمله های دیگه رو هم نگاه می کنم« مایع آزاد در لگن دیده نشد، ضخامت آندومتر طبیعی ست، اندازه ی اندام ها طبیعی ست، ضایعه ی فضا گیر مشاهده نشد» و به این فکر می کنم که هر کدوم ازین جمله ها، آرزوی کیه؟ بخوانید...
ادامه مطلب
برای بار هزارم اون آهنگ رو گوش دادم با یک هدف کااااملا مسخره ولی دوباره یقه م رو گرفت دوباره همه ی بایدها و نبایدها برام زنده شد دوباره همه ی پتانسیل های حروم شده م جلوم رژه رفت دوباره همه ی کارهایی که نکردم، یا نصفه ول کردم اومد جلوی چشم هام و می بینم چقدررررر عقبم جای غلطی دنبال جواب می گشتم ، الان می فهمم ولی الان که جای صحیح رو پیدا کردم مگه چقدر عمل می کنم به دستوراتش؟ بهم میگن به خودت سخت می گیری و من می تونم بابت این حرف طولانی ترین قهقه ی تاریخ رو سر بدم من به خودم سخت می گیرم؟ من اگه به خودم سخت می گرفتم که الان اینجا نبودم من به خودم سخت نمی گیرم، می ذارم فرصت از دست بره بعد به خودم سرکوفت می زنم ( ورژن به روز شده م حتی همون حین فرصت هم سرکوفت می زنه) و می بینم که چطور ابرها دارن ...
ادامه مطلب
لذتش کمتر از پیاده روی نیست نشستن و نگاه کردن جمعیتی که عبور می کند...
ادامه مطلب
ان لم تکن حلیما فتحلم.اگر صبور نیستی خودت رو به صبوری بزن، یواش یواش صبور میشی اگه غم مردم رو نمی خوری ، وانمود کن برات مهمه و بهشون گوش بده، غمشون برات مهم میشه اکه بنده نیستی ، نماز بخون، سجده کن ، خودتو بزن به بندگی، بنده میشی اگه کسی رو دوست داری فریادش کن. جار بزن، زیاد میشه اگه می ترسی یه روز دوسش نداشته باشی، هرجا میشینی و پا میشی بگو دوسش داری. عاشق میشی من ترسیدم. ترسیدم اسمم به نامش ثبت بشه، ترسیدم منو از عاشقاش بدونن و اون بابت داشتن کسی مثل من خجالت بکشه. ترسیدم مایه ننگ بشم. پس نگفتم. سکوت کردم. اسمش که اومد به روی خودم نیوردم دلم داره می کنه. به چشم ها تحکم کردم اشکی نشن. موفق بودم. از یادها رفت منم از عاشقاش بودم. ولی درد این جا بود خود از هم یادم رفت. اون قدر خودم رو به بی خی...
ادامه مطلب
یعنی عدم هوشیاری و شدت ناآگاهی به خود چقدر می تونه زیاد باشه که آدم از اصلی ترین خصوصیات ذات خودش بی خبر باشه؟ حالا این اوج فاجعه نیست، اونیکه نمی دونه که نمی دونه، اونی که میدونه و از اون صفت آگاه هست هم نمی تونه در خودش بیابه این صفت رو. وقتی ما اثبات عقلی کردیم عین نیازمندی (و نه عین نیازمند) بودن انسان رو و به این موضوع علم پیدا کردیم ، درنیافتن این موضوع دیگه خیلی عجیب و غریبه. در خودم نگاه می کنم و نیازمندی رو که عین ذات منه درک نمی کنم و خودم رو موجود مستقل می بینم. عجیباً غریبا. دارای صفت هستم (با تسامح) عالم به صفت هم هستم، تظاهر به داشتن این صفت هم می کنم( مثلا موقعیت سجده) ولی بازهم هرچی در خودم می گردم صفت رو نمیابم. بخوایم یه مثال ساده بزنیم میشه این: یه نفر میره آزمایش میده میب...
ادامه مطلب
پستی که به خودت سفارش بدی بنویسی پست نمیشه. پستی که چون خیلی وقته هیچی ننوشتی بخوای بنویسی پست نمیشه. پست باید خودش بیاد و کلمات رو پشت سر هم ردیف کنه طوری که وقتی برگشتی خوندیش به خودت بگی: اینا رو جدا من نوشتم؟ ...
ادامه مطلب
من از ازدست دادن هراس دارم، یه هراس دائم و همیشگی.مامان، بابا،خواهر،همسر. مدام میشینم فکر می کنم اگه اون یکی رو از دست دادم بیشتر از همه حسرت چی رو میخورم؟ اینکه چرا ازش عکسای خوب نگرفتم؟ چرا صداشو ضبط نکردم. چرا بهش نگفتم دوسش دارم؟ اینا همه شایده ولی مطمئنم هرکدوم ازین چهار نفر رو اگر یه روز از دست بدم حسرت وقت هایی که میشد باهاشون داشته باشم ولی خرج چیزای بیخود کردمشون بیچاره م میکنه. می دونم و هنوز وقتم رو خرج چیزای بیخود می کنم. پ. ن: هر وقت به این چیزا فکر می کنم خیلی یهو دلم برا بابام تنگ میشه. الان دلم برا بابام تنگ شد:( پ.ن ۲:حرکتمون از پس فردا صبح افتاد فردا ظهرو من هنوز نه خونه رو تمیز کردم نه کامل وسایل رو جمع کردم نه خریدهام رو انجام دادم و نشستم دارم پست میذارم. به خودم افتخار...
ادامه مطلب
وقتی از تو دلگیرم ، همه چیز تلخ می شود( آهنگین نخوان؛ عاشقانه نخوان، گفتم که، نشد، فقط دارم حرف می زنم، معمولیِ معمولی) وقتی دیر می آیی و زود می خوابی، وقتی چیزی را به من ترجیح می دهی، وقتی اولویت اولت نیستم، وقتی با من صادق نیستی و حرف ها را در هزار لفافه می پیچانی( نه، صادق هستی، رو راست نیستی، حتی توی ذهنم هم جرأت ندارم انگ دروغ به تو بزنم) وقتی که اعتراف می کنی اندازه من عاشق نیستی( البته این را در تعریف از من می گی ولی حقیقت داره) ، وقتی .... حس می کنم اگر کسی این ها رو بخونه از تو یه دیو توی ذهنش درست میکنه، ولی نیستی، تو بهترین و عزیزترین و همراه ترین و ...
ادامه مطلب
گرایشات و امیال ما متاثر از آگاهی ها و به بیان دقیق تر متاثر از توجه ما به آگاهی هامون هست. برای تاثیر گذاری بر امیالمون عملکرد مستقیم نه تنها جواب نمیده بلکه تاثیر معکوس داره. این که بخوایم به طور مستقیم علاقه مون رو به چیز عزیزی کاهش بدیم معمولا باعث توجه بیشتر ما به اون امر و مجذوب شدن بیشترمون میشه. یا بر عکس اگر بخوایم به طور مستقیم نسبت به چیزی که بهش بی میل و حتی ازش منزجریم میل ایجاد کنیم، معمولا باعث انزجار بیشتری میشه. روش صحیح برای ایجاد علاقه به چیزی افزایش آگاهی نسبت به مزایای اون امر و توجه به اون آگاهی هاست. این روش کم کم رفع انزجار می ک...
ادامه مطلب