بگید فقط من نیستم که این قدر اسکلم
-
تاریخ: 1402/12/14 ساعت: 17:04
تا حالا شده عکس های عزیزانتون رو ببینید، از لبخندشون توی عکس ذوق کنید و دنبال بهترین عکس برای بک گراندتون بگردید، ولی یهو این وحشت با پتک بخوره توی صورتتون، که یه روزی میاد که با دیدن این عکس ها از دلتنگی، اشک می ریزید؟ من فقط سیزده ساعته که بابام رو ندیدم Adblock test (Why?)
و دعای عرفه آیی که اینا رو ریز به ریز می کنه تو چشمت
-
تاریخ: 1402/11/23 ساعت: 16:24
می رم سونوگرافی ، با کلی استرس، جواب رو که میده دستم، توی برگه جواب ، چشمام فقط یه جمله رو می بینه«فولیکول بالغ رویت نشد» دنیا توی سرم خراب میشه، معنیش اینه که این ماه هم پر، این ماه هم نمیشه، برگه رو می ندارم ته کیفم و به این فکر سرراهم چی گیر میارم بخورم که حالم بهتر بشه و خیلی هم وقتم رو میگیره ک...
پاراگراف های همیشه مرتبطی که ادعای بی ربطی دارن
-
تاریخ: 1402/3/16 ساعت: 17:22
می دونم نوشتن از آسیب های روانی خیلی مده، می دونم روش خوبیه برای جذب مخاطب ، ولی ازونجایی که کسی اینجا رو نمی خونه، می تونم بدون ترس از قضاوت شدن بنویسم( اگه واقعاً فکر می کنی کسی نمی خونه، پس این توضیح اولیه و تبرئه ی پیش از محکومیت چی بود؟ چند چندی با خودت؟) ۱_قسمت گند کمال گرایی ، نپذیرفتن کوچک ت...
از سری پست های کاملا غیر مرتبط
-
تاریخ: 1401/7/11 ساعت: 19:22
۱_ داریم کسی که داشته باشه تجربه خاموش کردن ارادی ذهن رو؟ که ذهن از این دویدن دائم و چیدن مقدمات و گرفتن نتیجه های مختلف و سرگردانی بینشون دربیاد، خاموش بشه و بتونی دقایقی زندگی کنی بدون این که این چرخ دندهها با سرعت هزار بر ثانیه دور خودشون بدون؟ داریم؟ ۲_خیلی وقت پیش استاد بهم گفت ذهن جوالی داری، ...
شکست حصر من؟ اینم آرزوست
-
تاریخ: 1401/2/3 ساعت: 13:42
جودی ابوت یه جمله ای داره که میگه: اتفاق های بزرگ و سخت نیستن که آدمو از پا میندازن، اتفاقاتی ریز و ریز و پشت سر هم و کوچیکه کوچیکه کن یه جایی دیگه نفستو می بره و از پا می ندارن( نقل به مضمون) الان محاصره شده بیا اتفاق های نه چندان کوچک و نه چندان بزرگم ، که تموم نفس کشیدنو ازم گرفتن و گاها ا
شب هشتم
-
تاریخ: 1401/2/3 ساعت: 13:42
وقتی کسی رو دوست داری، هی می خوای درباره ش حرف بزنی،اگه نشه ، هی می خوای ازش بشنوی، می گردی ببینی کجا حرفی هست ازش، بری اونجا بشینی، حتی اگه خودتو باور نکنی من منتظر شب هشتم ماهم ... Adblock test (Why?)
قضاوت گر سردرگم
-
تاریخ: 1401/2/3 ساعت: 13:42
لینک به لینک، ازین وبلاگ به اون یکی می پرم، بعضی ها وبلاگ هایی ان که قبلاً می خوندم و ولشون کردم و بعضی ها هم جدیدن. از هر کدوم یکی دو پست میخونم، عموما پسم می زنن، صدای توی ذهنم اصلا بنای راه اومدن نداره: این چقدر تلخه، همه ش داره از بدبختی و سیاهی می نویسه، اون یکی چقدر از خودش خوشش میاد، کم تعر
اللهم اشف کل مریض
-
تاریخ: 1399/11/3 ساعت: 0:52
شما برو به هرکی می خوای بگو که " من موقع ظرف شستن، آشپزی کردن و جمع و جور کردن، فلسفه گوش میدم" یا بهت می خنده یا به سلامت عقلت شک می کنه، بدانید و آگاه باشید من موقع حلقه بازی و پازل ساختن و ورزش صبحگاهیِ پاشو پاشو کوچولو ام فلسفه گوش میدم:] پ.ن: اینا عقوبت اون زمانیه که می نشستی وارکرفت بازی می کر...
این واقعا انتخابم نبود
-
تاریخ: 1399/11/3 ساعت: 0:52
ریشه ی خشم برای من استیصاله، لحظه ای که حس می کنی توی یه دایر گیر کردی و نمی تونی ازش بزنی بیرون حس می کنم باید یه نقطه ای ازین دایره شکستنی باشه ، که بتونی بشکنیش و بزنی بیرون، حتی الان ، در اوج خشم
ما را به سخت جانی خود این گمان نبود
-
تاریخ: 1399/11/3 ساعت: 0:52
بیرون همه چی روی دور تنده، توی خیابونا، سرکار، پارک ها ، مغازه ها، همه دارن تند را همیرن، کار می کنن، خرید می کنن، می رن که به یه جای برسن، یه کاریو انجام بدن ، می دون، عجله دارن و مشغولند. همه می کار
تجربه کردم که میگم
-
تاریخ: 1399/9/20 ساعت: 10:21
اعتقاد دارم رژیمی که با گرسنگی همراه باشه به نتیجه نمیرسه.تَرکی که با فشار و زور و عدم آرامش باشه رها میشه. کنترلی که در اثر انقباض و تورم باشه می ترکه. کاری که از درون، به تمام و کمال از درون برنیاد نتیجه نمیده، ولو در کوتاه مدت موفقیت آمیز به نظر بیاد. زمانی که انگیزه ی کار از درون می جوشه هر کاری...
وقتی راه ها از زیر خار و خاشاک زیر پات خودشون رو نشون میدن
-
تاریخ: 1399/9/20 ساعت: 10:21
بذارید یه مثال بزنم. فرض کنید جامعه ای وجود داره که به طور کاملا سنتی بعد از هر وعده به هرویین مصرف می کنن و این کار براشون همون قدر عادیه که برای ما وجود مثلا سبزی روی سفره ،و عوارض هرویین رو مثلا ع
اندر معایب جمع تکنولوژی و کرونا و خونه های فسقلی
-
تاریخ: 1399/9/20 ساعت: 10:21
الان بزرگ ترین دغدغه من ( بخونید غم، بخونید عامل حس بدبختی، بخونید تنش فکری بیست و چهار ساعته) وابستگی پسرک به گوشیه. از قبل از عید که توی مطلب خونه نیلوبلاگ حبس شدیم، شروع شد و الان که در پروسه قطع شیر دهی هستیم ب
واقعا چیکار؟
-
تاریخ: 1399/9/20 ساعت: 10:21
من از هفده سالگی منتظر ازدواج بودم. به عبارت بهتر مترصد ازدواج بودم. بنای زندگیم رو گذاشته بودم سر اینکه متاهل برم دانشگاه. کار ندارم چقدر درست بود یا نه ولی نیازش رو داشتم و خیلی جدی از خدا می خواستم
طبل بزرگ زیر دست چپ
-
تاریخ: 1399/9/20 ساعت: 10:21
بعضی اوقات این قدر به حالات روحیمون بی توجهیم یا باورشون نمی کنیم یا به احساسات تمون حق نمی دیم و سرکوبشون می کنیم و سرکوبشون می کنیم و سرکوبشون می کنیم که بدن مجبور میشه خودش مطلب دست نیلوبلاگ به کار بشه و یه آلارمی بهت بده که نه بتونی بهش بی توجهی کنی و نه انکارش کنی و حالیت بشه که داری بدجوری با ...
و انا من شروطها
-
تاریخ: 1399/9/20 ساعت: 10:21
_الله ولی الذین آمنوا، یخرجهم من الظلمات الی النور ... _ ذلک بان الله مولی الذین آمنوا و الکافرین لا مولی لهم.. _عمیق ترین دردی که میشه تجربه کرد نداشتن ولایت کسیه که دایره ی ولایتش از همه گسترده تره و آسون تره و همه توی کشتیش جا میشن _دردش یه طرف ، غربتش یه طرف، وقتی میبینی همه هستن و تو نیستی، همه...
هش دار که ویروسی نشوی
-
تاریخ: 1399/9/20 ساعت: 10:21
ناراحتی ها و بی قراری هایی که می دونی منشاشون چیه که هیچ، می دونی و یا می خوای و می تونی حلش کنی یا نه حرف من درباره ی بی قراری هاییه که نمی دونه از کجا اومدن و مطلب دار نیلوبلاگن روی ذهنت سنگینی می کنن و مثل یه وی
یه چیزی شبیه به همون اقتصاد مقاومتی
-
تاریخ: 1399/9/20 ساعت: 10:21
حال و روز این روزهای من ، مطلب شبیه نیلوبلاگ حال و روز جمهوری اسلامیست، تا زمانی که قطع امید نکنم از کمک خارجی و تکیه نکنم به نیروی درون زا ، احوالم همین است که هست، که بیرونی ها هر کدام یک سر دارند و هزار سودا
خودشناسی
-
تاریخ: 1399/2/6 ساعت: 20:04
من یک عمر با این تصور زندگی کردم که یک ریاکار تمام عیارم. چرا؟ چون توی جمع که بودم همه کارام رو با کیفیت تر انجام میدادم. با کیفیت تر درس می خوندم، ظرف می شستم، خونه تمیز می کردم، بیشتر کتاب میخوندم
داستان ازدواج
-
تاریخ: 1398/10/5 ساعت: 7:57
همین الان داستان ازدواج رو تمام کردم . پررررر از حرفم. پر از: اوه من چقدر اینم. پر از: اوه چقدر راست میگه. پر از: پس همه همین طورین. پر از حق دادن. پر از حسرت خوردن. پر از راهکار دادن. بی نظیر بود تو