
تا حالا شده عکس های عزیزانتون رو ببینید، از لبخندشون توی عکس ذوق کنید و دنبال بهترین عکس برای بک گراندتون بگردید، ولی یهو این وحشت با پتک بخوره توی صورتتون، که یه روزی میاد که با دیدن این عکس ها از دلتنگی، اشک می ریزید؟ من فقط سیزده ساعته که بابام رو ندیدم بخوانید...
ادامه مطلب
می رم سونوگرافی ، با کلی استرس، جواب رو که میده دستم، توی برگه جواب ، چشمام فقط یه جمله رو می بینه«فولیکول بالغ رویت نشد» دنیا توی سرم خراب میشه، معنیش اینه که این ماه هم پر، این ماه هم نمیشه، برگه رو می ندارم ته کیفم و به این فکر سرراهم چی گیر میارم بخورم که حالم بهتر بشه و خیلی هم وقتم رو میگیره که زودتر برسم خونه تا بچه ها شوهرمو خل نکردن. چند روز بعد، روزی که کیفم رو خالی می کنم روی تخت تا آت اشغال ها رو بریزم دور و یه سر و سامونی بهش بدم، برگه ی سونوگرافی رو دوباره باز می کنم و جمله های دیگه رو هم نگاه می کنم« مایع آزاد در لگن دیده نشد، ضخامت آندومتر طبیعی ست، اندازه ی اندام ها طبیعی ست، ضایعه ی فضا گیر مشاهده نشد» و به این فکر می کنم که هر کدوم ازین جمله ها، آرزوی کیه؟ بخوانید...
ادامه مطلب
۱_ داریم کسی که داشته باشه تجربه خاموش کردن ارادی ذهن رو؟ که ذهن از این دویدن دائم و چیدن مقدمات و گرفتن نتیجه های مختلف و سرگردانی بینشون دربیاد، خاموش بشه و بتونی دقایقی زندگی کنی بدون این که این چرخ دندهها با سرعت هزار بر ثانیه دور خودشون بدون؟ داریم؟ ۲_خیلی وقت پیش استاد بهم گفت ذهن جوالی داری، اون قدر که سر خودت رو هم کلاه می ذاره ۳_دلم می خواد از غم بزرگ رابطه ی بین اوبی وان و آناکین بگم ، اول کسی باشه که بفهمه، دیده باشه و تجربه کرده باشه ، دوم این که ذهن لعنتی خفه خون بگیره و در باب بی ارزشی ش داد سخن نده ۴_ از سوم دبیرستان این مونده توی دلم که این رابطه چقدر پیچیده بود، این که آناکین به اوبی وان به چشم پدر نگاه می کنه و اوبی وان به آناکین به چشم برادر، چقدر دردناک، چقدر دردناک ۵_ولی...
ادامه مطلب
جودی ابوت یه جمله ای داره که میگه: اتفاق های بزرگ و سخت نیستن که آدمو از پا میندازن، اتفاقاتی ریز و ریز و پشت سر هم و کوچیکه کوچیکه کن یه جایی دیگه نفستو می بره و از پا می ندارن( نقل به مضمون) الان محاصره شده بیا اتفاق های نه چندان کوچک و نه چندان بزرگم ، که تموم نفس کشیدنو ازم گرفتن و گاها ا...
ادامه مطلب
لینک به لینک، ازین وبلاگ به اون یکی می پرم، بعضی ها وبلاگ هایی ان که قبلاً می خوندم و ولشون کردم و بعضی ها هم جدیدن. از هر کدوم یکی دو پست میخونم، عموما پسم می زنن، صدای توی ذهنم اصلا بنای راه اومدن نداره: این چقدر تلخه، همه ش داره از بدبختی و سیاهی می نویسه، اون یکی چقدر از خودش خوشش میاد، کم تعر...
ادامه مطلب
ریشه ی خشم برای من استیصاله، لحظه ای که حس می کنی توی یه دایر گیر کردی و نمی تونی ازش بزنی بیرون حس می کنم باید یه نقطه ای ازین دایره شکستنی باشه ، که بتونی بشکنیش و بزنی بیرون، حتی الان ، در اوج خشم ...
ادامه مطلب
بیرون همه چی روی دور تنده، توی خیابونا، سرکار، پارک ها ، مغازه ها، همه دارن تند را همیرن، کار می کنن، خرید می کنن، می رن که به یه جای برسن، یه کاریو انجام بدن ، می دون، عجله دارن و مشغولند. همه می کار...
ادامه مطلب
-و خدا می دونه که امروز چه حجم عظیمی آدرنالین توی خون من ترشح شد و بر خلاف همیشه امروز چقدر کم گریه کردم. - خیلی اوقات وقتی شروع می کنی به حرف زدن درباره چیزی ، هی اون موضوع رو بهتر می فهمی. صرف حرف زدن با صدای بلند خیلی اوقات گره های نفهمیدنی رو باز می کنه. - امروز به یه نفر گفتم : فلان کار که قرار بود انجام بدم، انجام ندادم. خیلی ساده بهم گفت :اشکال نداره. چه حس خوبی بود. و به این فکر کردم من چقدر کم این جمله رو شنیدم. -چیزی که نزدیک به یک دهه منتظرش بودم، براش دعا کردم، خیالبافی کردم و ... به ساده ترین نحو ممکن داره جور میشه. به ساااااااده ترین نحو ممکن. فقط با یه تماس -خوشحالم. غمگینم. نگرانم. این همه تضاد و آشوب به کجا میرسه فقط خدا می دونه اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا...
ادامه مطلب
ان لم تکن حلیما فتحلم.اگر صبور نیستی خودت رو به صبوری بزن، یواش یواش صبور میشی اگه غم مردم رو نمی خوری ، وانمود کن برات مهمه و بهشون گوش بده، غمشون برات مهم میشه اکه بنده نیستی ، نماز بخون، سجده کن ، خودتو بزن به بندگی، بنده میشی اگه کسی رو دوست داری فریادش کن. جار بزن، زیاد میشه اگه می ترسی یه روز دوسش نداشته باشی، هرجا میشینی و پا میشی بگو دوسش داری. عاشق میشی من ترسیدم. ترسیدم اسمم به نامش ثبت بشه، ترسیدم منو از عاشقاش بدونن و اون بابت داشتن کسی مثل من خجالت بکشه. ترسیدم مایه ننگ بشم. پس نگفتم. سکوت کردم. اسمش که اومد به روی خودم نیوردم دلم داره می کنه. به چشم ها تحکم کردم اشکی نشن. موفق بودم. از یادها رفت منم از عاشقاش بودم. ولی درد این جا بود خود از هم یادم رفت. اون قدر خودم رو به بی خی...
ادامه مطلب
1- هیچوقت ظاهر زندگی دیگران رو با باطن زندگی خودتون مقایسه نکنید.2- فیلم خودش رو هم که بکشه ، کلی هم جلوه های ویژه که داشته باشه نمی تونه به پای کارتون برسه، توی درخشندگی و قوی بودن رنگ ها . واقعیت کلا همیشه از خیال یه قدم عقب تره توی هیجان انگیزی. یه چیزی تو مایه های تفاوت تصاویر warcraft و the battle for middle earth. 3- خیانت به خودمونه که ذهنمون رو پر کنیم از خیال های رنگی و از واقعیت زندگیمون انتظار رقابت با چیزی رو داشته باشیم که اصلا پتانسیل رقابت باهاش رو نداشته باشه. 4- هر چی تصاویر خیالی مایه های نزدیکی با واقعیت رو بیشتر داشته باشن ذهن بیشتر گول می خوره که می تونه واقعیت خودش رو با اونا مقایسه کنه. برای همین یه عاشقانه ی وطنی مثل شهرزاد خیلی بیشتر به دل خیال ما میشینه تا خیلی رمان...
ادامه مطلب
- مدت هاست توی ریاضت موسیقی به سر می برم، به خاطر یه سری پیشرفت ها کنار گذاشتمش، که البته نه به پیشرفتِ رسیدم و نه تونستم ریاضتم رو درست حفظ کنم، ولی الان شدیداَ احتیاج دارم به آهنگ -آخرش شما قضا و قدر الهی رو فهمیدید؟ آخرش طول عمر آدم ها توی کتاب مکتوم نوشته شده یا تحت یه سری عناصر بالا پایین میشه؟ مثلا کسی که بچه ش رو فرستاده جنگ و شهید شده ، می تونه بگه طول عمرش این قدر بود و اگر هم نمی رفت باز هم همین موقع می مرد؟ - من اصلا آدم متعادلی نیستم، یا بهتره بگم در برابر فشارهای سنگین نمی تونم از خودم واکنش درستی نشون بدم، تا اون حد که بعد از شش سال گذشتن از مرگ...
ادامه مطلب
وقتی از تو دلگیرم ، همه چیز تلخ می شود( آهنگین نخوان؛ عاشقانه نخوان، گفتم که، نشد، فقط دارم حرف می زنم، معمولیِ معمولی) وقتی دیر می آیی و زود می خوابی، وقتی چیزی را به من ترجیح می دهی، وقتی اولویت اولت نیستم، وقتی با من صادق نیستی و حرف ها را در هزار لفافه می پیچانی( نه، صادق هستی، رو راست نیستی، حتی توی ذهنم هم جرأت ندارم انگ دروغ به تو بزنم) وقتی که اعتراف می کنی اندازه من عاشق نیستی( البته این را در تعریف از من می گی ولی حقیقت داره) ، وقتی .... حس می کنم اگر کسی این ها رو بخونه از تو یه دیو توی ذهنش درست میکنه، ولی نیستی، تو بهترین و عزیزترین و همراه ترین و ...
ادامه مطلب